اخاذی

مرد پولدار سوار بر ماشین شورلت خود از بزرگراهی در حال عبور بود . سنی از وی گذشته بود و رنگ مو هایش به جو گندمی تمایل پیدا کرده بود. همسر و فرزندانش منتظرش بودند و برایش احترام خاصی قایل بودند و طبیعتا می بایستی فرزندان از تجربیات وی بهره می بردند. ناگهان در کنار خیابان دو خانم نسبتا جوان را دید که ظاهرا منتظر تاکسی هستند . ماشین وی هیچگونه شباهتی به تاکسی یا ماشین مسافر کش نداشت . تیپ خودش هم به راننده مسافر کش نمی خورد چون نیازی به این کار نداشت . ولی نفهمید چه طور شد که برای سوار کردن خانم ها توقف کرد که آنها را برساند . دو خواهر که یکی مجرد بود و یکی متاهل در یک خانه زندگی می کردند. و از میان آن همه سواری که از آن بزرگراه می گذشت این ماشین را انتخاب کرده بودند. پس از کمی صحبت کردن با یکدیگر تصمیم گرفتند موضوع را به راننده بگویند . خواهر بزرگتر گفت شوهر من خانه نیست . ما هم وسیله همراهمان است . اگر ممکن است بعد از رسیدن به منزل به ما کمک کنید تا وسایل را داخل ببریم و کمی با همدیگر آشنا شویم. ناگهان مرد وسوسه ای عجیب در دلش احساس کرد . در نهایت نتوانست از شیرینی هم صحبتی با دو خانم جوان آن هم در منزل خود آنها بگذرد . تازه به گفته آنها کس دیگری هم نبود و در خانه تنها بودند و مزاحمی هم وجود نداشت . کمی با خودش کلنجار رفت گفت کمک به این دو خانم هم کار خیر است و هم در صورتی که نیاز داشته باشند به آنها کمکی می کند ولی به خودش نگفت که چرا یک دفعه به فکر کار خیر افتاده بود در عین حال به خودش نگفت که تنها شدن با دو خانمی که هیچ شناختی از آنها ندارد آن هم در خانه خودشان و در غیاب شوهر یکی از آنها چه معنایی دارد؟ آز آن موقع هایی بود که آدم خودش را برای رسیدن به خواسته اش با هزار و یک استدلال قانع می کند . به خودش نگفت که همسر و فرزندانش چه فکری در مورد او می کنند اگر بشنوند پدرشان چنین کاری کرده است . با آنها به داخل خانه رفت. بار آنها را به زمین گذاشت . خواهر کوچکتر پیش شوهر خواهرش که در اتاق دیگر به همراه وسایل عکاسی آماده شده بود رفت و آمدن مرد را به خانه آنها به وی اطلاع داد. و خواهر بزرگتر مرد را به اتاق دیگر برد و گفتار و حرکات تحریک آمیز خود را برای اغوای مرد شروع کرد. خواهر بزرگتر که گفنه بود شوهرش در خانه نیست مانتوی خود را در آورد . لباسهایی با رنگ های تحریک آمیز پوشیده بود . حرکاتش هم محرک بود . از نقاط ضعف این گونه مردان اطلاع کامل داشت . بنا نداشت لباس هایش را کمتر کند حتی روسری اش را هم بر نداشت چون نقشه شان خراب می شد. ولی مرد نفهمید که چطوری خود را به تدریج برای انجام عمل نامشروع پیشنهادی زن با عریان شدن کامل آماده کرد . وقتی صحنه آماده شد زن پیشنهاد کرد قبلا با هم میوه ای بخورند . مرد هم قبول کرد . زن نارنگی را پوست کند و کمی به مرد داد و کمی هم خودش خورد که به طور مصلحتی در گلویش گیر کرد و چند سرفه کرد و آب خواست . مرد سراسیمه رفت آب بیاورد . از طرف دیگر شوهر زن که برای اجرای نقشه از قبل طراحی شده اش با خواهر زنش در خانه آماده شده بود علامت سرفه همسرش را دریافت کرده و به همراه وسایل عکاسی به داخل اتاق آمده بود . همان طور که انتظار داشت مقدمات کار را آماده دید مرد کامل عریان شده و هراسان است . ولی همسرش حتی روسری اش را هم برنداشته پس معلوم است که ظاهرا قصدی نداشته است و این مرد بوده که با آماده کردن خودش قصد تجاوز بدون تمایل نسبت به زن را داشته که به محض رسیدن شوهر و مشاهده او ترسیده و دست و پای خودش را گم کرده بود و دنبال چیزی گم شده می گشت . ظاهرا دنبال لباس هایش می گشته . خودش هم فراموش کرده بود رفته برای زن آب بیاورد. تمام این صحنه های از قبل آماده شده در نگاتیو های عکاسی ضبط شد و در اختیار شوهری که قرار بود در منزل نباشد قرار گرفت . مرد بدون هیچگونه واکنشی با شرمندگی لباس هایش را پوشید و از منزل خارج شد و با اتومبیل گران قیمتش به خانه رفت . از فردای آن روز تلفن های تهدید آمیز خانواده تبهکار شروع شد . آنها می خواستند عکس ها را در اختیار همسر و فرزندانش بگذارند و او را در پیش آنها بی اعتبار سازند . مرد از ترس شرمندگی و بی آبرویی در نزد خانواده اش با پرداخت پول های کلان آنها را ساکت می کرد تا اینکه پس از مدت یکسال با درخواست های انان که روز بروز بیشتر می شد به ستوه آمد . تصمیم عجیبی گرفت شخصا به دادگاه آمد واقعیت را گفت ضمن شکایت از این خانواده اعلام کرد یک سال است که دارد باج می دهد با دستور قاضی منزل متهمین تفتیش و نگاتیو های مربوطه کشف شد و پس از چاپ عکس ها ماجرای مورد ادعای مرد تایید شد . مرد دیگر باج نداد متهمین دارای سابقه محکومیت شدند . مرد هم به نسبت تقصیری که مرتکب شده بود تنبیه شد . ولی مرد نمی دانست با شرمندگی اش چکار کند ؟ قاضی هم از شرمندگی مرد ناراحت ولی از نتیجه تصمیماتش که توقف شرارت های این خانواده بود راضی به نظر می رسید. 

منبع:خاطرات قضایی واقعی

/ 31 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهراد

گاهی گمان نمیکنی و میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود ، گاهی هزار دوره دعا‎ ‎بی اجابت است ، گاهی نا گفته قرعه به نام تو میشود ، گاهی گدایی بخت با تو نیست ، گاهی تمام شهر گدای تو می شود..!

بهراد

گاهی گمان نمیکنی و میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود ، گاهی هزار دوره دعا‎ ‎بی اجابت است ، گاهی نا گفته قرعه به نام تو میشود ، گاهی گدایی بخت با تو نیست ، گاهی تمام شهر گدای تو می شود..! [ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت]

حسین

خیلی زیبا بود راستی منم اپم

علیرضا

منم خوندمش خیلی جالب بود و تکان دهنده واقعا که قلبم درد گرفت عجب راههای کثیفی را برای یه مقدار پول انتخاب میکنن راستی به روزم با یک تفسیر فلسفی از یک فیلم هالیوودی

آرمان همدانی تویسرکانی

سلام قلمتان روان وروانتان شادمان دغدغه های قابل ستایشتان پایدار باد انسانهای مگس صفت- Human trait flies در وب سایت ما منتظر نگاه زیبای شماست

بهراد

S/9> >/> jI >|> SI فارسيه با دقت بخون نوشته: اى داد از درد دورى

بهراد

هیچکس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی را به کسی ببخشد ، و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که نیازی به لبخند نداشته باشد

بهراد

حضور هر كس در زندگى ما اتفاقى نيست؛ خدا در هر حضورى رازى نهان كرده براى كمال ما، پس خوش آن روزى كه دريابيم راز اين حضور را‎

بهراد

برای کشتن پرنده نیازی به تیر و کمان نیست: همين كه بال هایش را بچینی خاطرات پرواز روزی صد بار او را خواهد کشت. [نگران][نگران][نگران]