سرانجام تلخ یک توهین

ماجرا از این قرار بود که در یکی از روستاهای تابعۀ شهرستان مرکز استان، بین دو خانوادۀ ساکن روستا مدتها به دلایل متعدد اختلافات و درگیری هایی بوجود آمده بود. این اختلافات ادامه داشته تا اینکه در یکی از روزهای تابستان فرزند بزرگ یکی از خانواده های موردنظر – که فردی شرور و گستاخ بوده – با خودرو در حال خروج از روستا و عزیمت به شهر بوده که در نزدیکی روستا سرپرست ۷۰ سالۀ خانواده ای که با آنها درگیری و اختلاف دارند، را می بیند که در حال چرانیدن تعداد محدودی گوسفند است. با دیدن این صحنه و ملاحظۀ این که تعدادی از اهالی روستا در آن حوالی حضور دارند، به فکر تحقیر و جسارت به پیرمرد موردنظر می افتد. به همین منظور خودرو را کنار جاده متوقف نموده و به سمت پیرمرد حرکت می کند. پس از اینکه به نزد پیرمرد می رسد به زور اقدام به درآوردن و کندن شلوار و لباس زیر از پای وی نموده و پس از اینکه موفق به این کار می شود، شلوار را تکه پاره کرده و به سرعت از محل دور می شود. به دنبال اقدام آن فرد، پیرمرد تکه های البسۀ پاره شده را به دور خود می پیچد و در همان محل می نشیند تا اینکه اهالی روستا که از موضوع مطلع می شوند برای وی لباس آورده و او را به منزلش در روستا می رسانند.
خبر اقدام فرد موردنظر در جسارت و توهین به پیرمرد به سرعت و در مدت زمان کوتاهی در منطقه، بخصوص میان ساکنین روستاهای اطراف پخش می شود.
نوع جسارت و اقدام توهین آمیز در کنار سرزنش ها و تحریک های اطرافیان، اعضای خانواده بویژه چهار فرزند پسر پیرمرد را مصمم به انتقام گیری می کند. به همین منظور تصمیم به قتل فرزند بزرگ خانوادۀ موردنظر که اقدام به توهین نموده بود، می گیرند. تا اینکه برای تحقق نقشۀ خود اقدام به خرید یک قبضه اسلحۀ کلاشینکف به همراه تعدادی فشنگ جنگی می نمایند و توافق می کنند که به اتفاق و به وسیلۀ اسلحه او را به قتل برسانند.

بالاخره پس از انجام هماهنگی های لازم و تهیۀ مقدمات، ظهر یک روز در حالیکه فرد اهانت کننده با خودرو شخصی به همراه دوست خود در حال طی مسیر در جاده به سمت روستا است، چهار فرزند پسر پیرمرد با خودرو مسیر عبور فرد توهین کننده را در جاده سَد نموده و یکی از آنها با استفاده از اسلحه اقدام به تیراندازی به سمت خودرو می کند که در اثر این تیراندازی چند گلوله به فرد موردنظر اصابت نموده و به قتل می رسد. چهار برادر پس از این اقدام متواری می شوند تا اینکه پس از مدتی همگی آنها به مرور زمان دستگیر شده و به قتل فرد توهین کننده به شرح فوق اقرار می کنند.
قتل توهین کننده، بی پدر و سرپرست شدن سه فرزند صغیر وی، محکومیت یک نفر به قصاص به جرم مباشرت در قتل عمد و محکومیت سه نفر دیگر به حبس های چند ساله به جرم معاونت در قتل عمد – مجرمانی که تا قبل از این جنایت فاقد هرگونه سابقۀ کیفری بوده و کشاورزانی ساده، آرام و زحمت کش بودند – و از هم پاشیدگی خانواده های ایشان، سرانجامِ تلخ یک توهینِ زشت بود که می توانست اتفاق نیفتد. اما گویی بناست که نادانی و جهالت کماکان قربانی بگیرد. … پایان …

منبع:رساله حقوق رسانه ای برای حقوق دانان

/ 73 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهراد

کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود

بهراد

غریبی رفتم و از تو گذشتم دو چشم سیل میبارید بستم دلی كه صبح و شو یاد تو می كرد خدا صبری به دلدادم نشست

بهراد

چه سخته آدم دوباره به دیواری تکیه بده که 1بار آوارش روش ریخته

stak

خیلی مطلب تکان دهنده ای بود. آخه تا کی جهل و نادانی.[گل]

سارا

آبجی خداوکیلی وکیل خوبی هستیا

گلشن

فهیمه گلشن هر گز از یاد نمیبرد [گل]

گلشن

فهیمه گلشن هر گز از یاد نمیبرد [گل]

zahra

سلام گلم وظیفه هست

آرمان تویسرکانی=گنجی

سلام مطلب جالب بود اما در عمل فکر نمیکنم از طرف قضات اعمال شود راستی اگه با تبادل لینک موافق بودین اطلاع بدید لطفا

بهراد

اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست: خداي مهربون ، فکراي قشنگ و قلب کوچيک من